تلخ و شور!
امروز اولين روز آينده توست،آنرا بسازيم
● مقدمه از دیدگاه یونگ (۱۹۱۳) پدیدههای برونگرایی
(Extraversion) و درونگرایی (Introvwersion) دو جنبه مهم از شخصیت انسانی
را تشکیل میدهند.
تصور
كنيد در حال خريد كردن مي باشيد و در قفـسه هـاي يك فـروشگاه دنبال يك جفت
كفش مناسب براي خود مي گرديد. آنچه كه باعث ميشود تا از خـريدن مثلا" كفشي
به رنگ نارنجي روشن خودداري كنيد، مطلع بودن از اوليت ها و تقدم هاي
شخصيتي خود است.
در مورد انتخاب همسر نيز همين اصـل بايـد رعـايـت شـود. هيـچ دليـلي وجـود
نـدارد كه انسان با كسي كه هيچ تناسبـي با شـخصـيت او نـداشـتـه و هـرگز
نـيـز نخواهد داشت همنشين و هم خانه شود. در عين حال شما تا زمانيكه به
شخصيت خود پي نبرده ايد هيچ گاه نخواهيد توانست تشخصيص دهيد كه آيا فردي
مـناسـب شـما هسـت يا خير. پيش از اينكه به مسير انتخاب همسر قدم بگذاريد
دو مسـاله را بايد براي خود مشخص نماييد: نوع شخصيت و نوع عشق نوع شخصيت شما بطور
كلي نوع شخصيت و نوع عشق به چند دستـه مشـخص تقسيم مي گردد. هريك از ما
داراري يكي از اين انواع مي باشيم. در اینجا بطور مختصر اين نوع ها را بيان
مي كنيم. انواع شخصيت انواع عشق خود را تجزيه و تحليل كنيد در
انتهاي امتحان نتايج حاصله در اختيار شما قرار گرفته و بطور كامل از نوع
شخـصـيـت خود و رفتارهايي كه باعث شكل گيري رفتار شـما شـده است مـطلع
خـواهيد شد. بــه علاوه نمودارهايي كه معرف تعداد افراد مشابه با شخصيت شما
است و نيز نمودارهـاي مقايسه اي بين شما و افراد هم سنتان نشان داده
خواهد شد. بعد از اينكه نتايج نوع شخصيت و نوع عشق را بطور جداگانه مشاهده
نموديد ميتوانيد ارتباط شخصيـت خـود را با نوع عشقتان مورد سنجش قرار دهيد. نتايج را بكار ببريد درك
نوع شخصيت باعث مي شود خودتان را بهتر شناخته و نتيجتا" در انتخاب همسر
آينده موفقتر عمل كنيد. اگر قبلا" ازدواج كرده ايد، آزمـون به شما كمك
خواهـد نـمـود تـا تفاوتهاي ذاتي و اساسي بين خود و همسـرتـان را فهميده
و درك بهتري از احساسات خود جهت حل آسانتر مشكلات پيدا نماييد.
كمتر لحظهای از زندگی ما خالی از حضور احساسات است. هر حادثه با خود احساسات خاصی را به همراه میآورد، چه این حادثه در دنیای خارج اتفاق بیفتد چه در دنیای درون. در یك تقسیمبندی كلی میتوان احساسها را به دو دسته تقسیم كرد: احساسهای مثبت مانند شادی، رضایتمندی و علاقه. احساسهای منفی مانند خشم، ترس و غم. اما براستی نقش احساسات در زندگی ما چیست؟ در این مقاله سعی میشود با توجه به یافتههای نوین جامعه روانشناسی به بررسی احساسها و تبیین نقش آنها در زندگی افراد بپردازیم. در دهه 1930، از تعدادی راهبه خواسته شد در مورد زندگی شخصی خود چند خطی بنویسند. آنها به توصیف خاطرات دوران كودكی، مدارسی كه در آن درس خوانده بودند، تجارب مذهبی و مسائلی كه باعث شد به صومعه روی آورند، پرداختند. در ابتدا این یادداشتها برای بررسی آینده شغلی راهبهها بهكار گرفته شد، اما نهایتاً به طور كامل فراموش شدند. احساسهای مثبت، عامل رشد و شكوفایی فردی كمتر لحظهای از زندگی ما خالی از حضور احساسات است. هر حادثه با خود احساسات خاصی را به همراه میآورد، چه این حادثه در دنیای خارج اتفاق بیفتد چه در دنیای درون. در یك تقسیمبندی كلی میتوان احساسها را به دو دسته تقسیم كرد: احساسهای مثبت مانند شادی، رضایتمندی و علاقه. احساسهای منفی مانند خشم، ترس و غم. اما براستی نقش احساسات در زندگی ما چیست؟ در این مقاله سعی میشود با توجه به یافتههای نوین جامعه روانشناسی به بررسی احساسها و تبیین نقش آنها در زندگی افراد بپردازیم. در دهه 1930، از تعدادی راهبه خواسته شد در مورد زندگی شخصی خود چند خطی بنویسند. آنها به توصیف خاطرات دوران كودكی، مدارسی كه در آن درس خوانده بودند، تجارب مذهبی و مسائلی كه باعث شد به صومعه روی آورند، پرداختند. در ابتدا این یادداشتها برای بررسی آینده شغلی راهبهها بهكار گرفته شد، اما نهایتاً به طور كامل فراموش شدند. پس از حدود 60 سال، آن یادداشتها مجدداً مورد توجه قرار گرفتند. به این ترتیب كه سه روانشناس برای انجام تحقیقی آنها را از بایگانی بیرون كشیدند. در این تحقیق جدید، هر یك از این یادداشتها بر اساس میزان حضور احساسهای مثبت در آن نمرهگذاری شد. نتیجهی این بررسی بسیار جالب بود: راهبههایی كه به احساسهای مثبت بیشتری در گزارش خود اشاره كرده بودند، تا 10 سال بیشتر از آنهایی كه احساسهای مثبت كمتری داشتند، عمر كردند. نتایج این تحقیق و تحقیقات مشابه، دانشمندان را متقاعد كرد كه افرادی كه احساسهای مثبت زیادتری را تجربه میكنند عمر طولانیتری دارند. در فرهنگ خودمان نیز ضربالمثلها و گفتههایی وجود دارد كه احساسهای مثبت را با عمر طولانی و بهتر شدن كیفیت زندگی در ارتباط میداند؛ مانند ضربالمثلهای رایج در مورد خنده و سهل گرفتن دنیا. چرا این قدر منفی؟ باید اقرار كرد از ابتدای پا گرفتن دانش روانشناسی، عالمان این علم توجه خود را بیشتر به بررسی احساسهای منفی (مانند خشم، غم، ترس و...) معطوف كردهاند تا احساسهای مثبت (مانند شادی، علاقه، رضایت، عشق و...). برای این امر، دلایل بسیاری میتوان ذكر كرد كه در این جا به بیان یكی از دلایل اصلی اكتفا میشود. مسلماً یك تمایل ذاتی برای مطالعه چیزهایی كه سعادت و سلامت بشر را خدشهدار میكنند وجود دارد. تجربه كردن احساسهای منفی(مانند خشم و غم) به نوبه خود از عواملی است كه بشر را میآزارد. این احساسها اگر شدید، طولانی یا نامتناسب با موقعیت باشند، مشكلات زیادی برای فرد ایجاد میكنند. همچنین با بیماریهای روانی مانند هراس، افسردگی، اضطراب و بسیاری اختلالات دیگر رابطه دارند و بر این اساس توجه روانشناسان را از همان ابتدا به خود جلب كردهاند. برعكس تا همین اواخر نسبت به احساسهای مثبت غفلت بزرگی احساس میشد. چرا كه تصور میشد احساسهای مثبت با مسائل جدی و اساسی زندگی بشر رابطهای ندارند. تا اینكه با شكلگیری جنبشهای نوین در دنیای روانشناسی توجه به احساسهای مثبت نیز در دستور كار روانشناسان قرار گرفت و این خلأ تا حدی پر شد. تفاوت احساسهای منفی و مثبت لازم است به یكی از تفاوتهای عمده احساسهای منفی و مثبت اشاره كنیم. نكته پذیرفته شده در تمام نظریههای مرتبط با احساسهای منفی این است كه این احساسها همیشه در ما میل شدیدی را برای انجام یك عمل مشخص ایجاد میكنند. برای مثال وقتی احساس منفی خشم را تجربه میكنیم، میل شدیدی به حملهور شدن به آنچه خشم را در ما ایجاد كرده احساس میكنیم، و یا وقتی میترسیم میل شدیدی به فرار و دور شدن از موقعیت ترسناك احساس میكنیم. در این موقعیتها دامنه انتخابهای ما بسیار محدود میشود و گزینههای گوناگون و گسترده كمتر به ذهن ما میرسد. در مقابل یك میل بسیار شدید برای انجام عملی مشخص مانند حمله كردن به ما دست میدهد. البته باید توجه داشت این خصوصیت احساسهای منفی، برای بقای ما لازم است، چرا كه این احساسها همیشه در موقعیتهای تهدید كننده و خطرناك ایجاد میشوند كه اصولاً احتیاج به یك عكسالعمل سریع و قاطعانه دارند. موقعیتی را تصور كنید كه در آن حیوان درندهای به شما حملهور میشود. در این موقعیت خطرناك، بدون نیاز به فكر كردن یا در نظر گرفتن گزینههای گوناگون، عكسالعمل شما، باید فرار باشد و كاركرد احساس ترس هم عملاً تسریع این فرایند است؛ یعنی ترس باعث میشود بدون این كه وقت زیادی صرف تفكر كنیم، در یك اقدام كارآمد و سریع از معركه جان سالم به در بریم. احساسهای منفی در موقعیتهای خطرناك و تهدیدكنندهای كه بشر در طول دوران تكامل خود با آنها مواجه بوده، به یاری او آمدهاند و در قرون جدید نیز كماكان همین نقش را برعهده دارند. برعكس، احساسهای مثبت اصولاً در شرایط بحرانی اتفاق نمیافتند و میل شدیدی برای انجام یك عمل مشخص و فوری در ما به وجود نمیآورند. آیا این دلیلی است بر بیاهمیت بودن احساسهای مثبت؟ آیا احساسهای مثبت مانند احساسهای منفی در مواجهه بهتر با چالشهای زندگی به بشر كمك میكنند؟ كمتر لحظهای از زندگی ما خالی از حضور احساسات است. هر حادثه با خود احساسات خاصی را به همراه میآورد، چه این حادثه در دنیای خارج اتفاق بیفتد چه در دنیای درون. در یك تقسیمبندی كلی میتوان احساسها را به دو دسته تقسیم كرد: احساسهای مثبت مانند شادی، رضایتمندی و علاقه. احساسهای منفی مانند خشم، ترس و غم. اما براستی نقش احساسات در زندگی ما چیست؟ در این مقاله سعی میشود با توجه به یافتههای نوین جامعه روانشناسی به بررسی احساسها و تبیین نقش آنها در زندگی افراد بپردازیم. در دهه 1930، از تعدادی راهبه خواسته شد در مورد زندگی شخصی خود چند خطی بنویسند. آنها به توصیف خاطرات دوران كودكی، مدارسی كه در آن درس خوانده بودند، تجارب مذهبی و مسائلی كه باعث شد به صومعه روی آورند، پرداختند. در ابتدا این یادداشتها برای بررسی آینده شغلی راهبهها بهكار گرفته شد، اما نهایتاً به طور كامل فراموش شدند. احساسهای مثبت، عامل رشد و شكوفایی فردی كمتر لحظهای از زندگی ما خالی از حضور احساسات است. هر حادثه با خود احساسات خاصی را به همراه میآورد، چه این حادثه در دنیای خارج اتفاق بیفتد چه در دنیای درون. در یك تقسیمبندی كلی میتوان احساسها را به دو دسته تقسیم كرد: احساسهای مثبت مانند شادی، رضایتمندی و علاقه. احساسهای منفی مانند خشم، ترس و غم. اما براستی نقش احساسات در زندگی ما چیست؟ در این مقاله سعی میشود با توجه به یافتههای نوین جامعه روانشناسی به بررسی احساسها و تبیین نقش آنها در زندگی افراد بپردازیم. در دهه 1930، از تعدادی راهبه خواسته شد در مورد زندگی شخصی خود چند خطی بنویسند. آنها به توصیف خاطرات دوران كودكی، مدارسی كه در آن درس خوانده بودند، تجارب مذهبی و مسائلی كه باعث شد به صومعه روی آورند، پرداختند. در ابتدا این یادداشتها برای بررسی آینده شغلی راهبهها بهكار گرفته شد، اما نهایتاً به طور كامل فراموش شدند. پس از حدود 60 سال، آن یادداشتها مجدداً مورد توجه قرار گرفتند. به این ترتیب كه سه روانشناس برای انجام تحقیقی آنها را از بایگانی بیرون كشیدند. در این تحقیق جدید، هر یك از این یادداشتها بر اساس میزان حضور احساسهای مثبت در آن نمرهگذاری شد. نتیجهی این بررسی بسیار جالب بود: راهبههایی كه به احساسهای مثبت بیشتری در گزارش خود اشاره كرده بودند، تا 10 سال بیشتر از آنهایی كه احساسهای مثبت كمتری داشتند، عمر كردند. نتایج این تحقیق و تحقیقات مشابه، دانشمندان را متقاعد كرد كه افرادی كه احساسهای مثبت زیادتری را تجربه میكنند عمر طولانیتری دارند. در فرهنگ خودمان نیز ضربالمثلها و گفتههایی وجود دارد كه احساسهای مثبت را با عمر طولانی و بهتر شدن كیفیت زندگی در ارتباط میداند؛ مانند ضربالمثلهای رایج در مورد خنده و سهل گرفتن دنیا.
سازمانها از مجموعه روابط و رفتارهای
خاص انسانها تشکیل می شوند. رفتار کارکنان، تابع نقشها و انتظارات برآمده
از شغل آنها است. آموزش های شغلی از رسمی ترین شیوه های ایجاد و تغییر
رفتار در سازمان به شمار می روند. توجه کردن، میدان دادن، بی اعتنایی ،
تشویق و تقدیر، پاداش، رشد و ارتقاء و همچنین تنبیه و برکناری، از روشهای
مورد استفاده و موثر بر تغییر رفتار کارکنان می باشند. مدیران سازمانها در
انتخاب و استفاده از هر یک از این روشها آزاد هستند؛ اما اتخاذ تصمیم صحیح
منوط به داشتن آگاهی از چگونگی وکیفیت تأثیر و نحوه کاربرد هریک از آنها می
باشد.
برای شناخت شیوه های تغییر رفتار باید ابتدا تعریف تغییر رفتار،
ویژگی های تغییر رفتار، و موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار را
شناخت.
::ادامه مطلب::
اگر
درونگرایی و برونگرایی در حد کمال در افراد ظاهر شوند ما را در برابر دو
شخصیت نابهنجار قرار میدهند که اولی به صورت اختلال اسکیزفرنی و دومی به
صورت اختلال هیستری تظاهر خواهد نمود. تعداداین افراد البته بسیار کم است و
اکثریت مردم میان این دو قطب نهایی جای دارند. عدهای نزدیکتر به قطب
نهایی درونگرایی و گروهی نزدیکتر به قطب نهایی برونگرایی هستند. و عده
کثیری هم هر دو جنبه برونگرایی و درونگرایی را به صورت متعادل دارا
میباشند که اصطلاح آمبیوِرت (ambivert) به آنها اطلاق میشود.
::ادامه مطلب::
روانشناسی تشریح کننده تلاشهای توصیف کننده هوشیاری، رفتار و تاثیرات
متقابل اجتماعی میباشد. منظور ابتدائی روانشناسی تجربی توضیح تجربه و
رفتار انسان به همان صورتی که رخ میدهد بود. در حدود بیست سال گذشته
روانشناسی به بررسی ارتباط هوشیاری و مغز
یا دستگاه عصبی پرداخت. هنوز مشخص نیست اینها به چه صورتهایی با هم در
ارتباط هستند: آیا هوشیاری تعیین کننده وضعیت مغز است و یا وضعیت مغز تعیین
کننده هوشیاریست و یا اینکه هر دو اینها روشهای خاص خود را دارند؟
احتمالاً برای فهم این ارتباطات میباید ابتدا با تعاریف «هوشیاری» و «وضعیت
مغز» آشنا گردید – یا اینکه آیا هوشیاری نوعی «وهم و خیال» پیچیدهاست که
هیچ ارتباطی با فرآیندهای عصبی ندارد؟ فهم عملکرد مغز نیز بهصورتی فزاینده
در تئوری و تمرین روانشناسی خصوصاً در بخشهایی مانند هوش مصنوعی، روانشناسی شناخت اعصاب و علوم شناختگرای اعصاب داخل شدهاست
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


